
هنرنامه؛ این نمایشگاه با عنوان ریتروسپکتیو (نگاهى از گذشته تا امروز)، ٣٠٠ اثر این هنرمند را در زمینههاى گوناگون هنرهاى تجسمى و سینما در طی چهل سال، در برمی رفت، آثاری که بخشی از میراث فرهنگ تصویرى ایران معاصرند.
در این نمایشگاه، کتابی در مورد حقیقى نیز که مرورى بر چهل و پنج سال کارنامه هنرى اوست، رونمایى شد. به بهانه این نمایشگاه، با ابراهیم حقیقى، هنرمندی که نه پیچیده مىبیند و نه پیچیده مى آفریند، گفت و گو کردم.
دوست داشتم جادوگر باشم
از حقیقى که خود آثارش سرشار از عناصر و موتیفهاى ایرانىاند، درباره هویت گرافیک ایرانى میپرسم: "وقتى از گرافیک صحبت به میان مىآید، تصورها به سمت پوستر مىرود، حال آنکه گرافیک طیفى گسترده از آثار گرافیکى را دربر مىگیرد. آثارى همچون: بسته بندى، بلیت، آگهى هاى روزنامه، آرم، بروشور ...، ودر سال هاى اخیر مالتى مدیا، صفحات وب. حتى گاهى طراحى صحنه را هم طراحان گرافیک انجام مىدهند. در حوزه پوستر، گرافیک جوان ما بسیار موفق عمل کرده است."
"امروز ما در تمام بینالها و جشنوارهها برگزیده داریم. این موفقیت ها از زمانى آغاز شد که ما با زنده یاد مرتضى ممیز موفق شدیم انجمن طراحان گرافیک را پى ریزى و بینال مان را بین المللى کنیم، مهمانان خارجى مان را دعوت کنیم و از آن سو آثار ایرانى را هم به جشنواره ها بفرستیم، و این تداوم پیدا کرد."
"اما در بقیه موارد این اتفاق نیفتاد. ما اصلا در حد جهانى نیستیم. امروز بسته بندى ما تقلیدىست از اجناسى که از دوبى و یا ترکیه وارد مىشوند. براى آنکه آنها بازار را شناختهاند. تولید کننده ایرانى اگر بخواهد جنسى را صادر کند، باید آن سلیقه را درک کند. او وقتى بازاریابى مىکند، از گرافیست مىخواهد با آن سلیقه طراحى کند. این یک رفتار جهانى نیست.اینگونه ما هرگز به بسته بندىاى که که داراى ایماژ و یا هویت ایرانى باشد نمىرسیم."
ابراهیم حقیقی مکتوبات بومی در حوزه هنرهای تجسمی کشور را دچار کمبود و عقب تر از حوزه هایی همچون ادبیات و سینما توصیف میکند. با این حال او اعتقاد دارد که گرافیک و پوسترهای سینمایی همراه با سینماى ایران رشدکرد و موفق شد.
به باور او نقاشى ایران، بعد از دوران ریاست جمهورى خاتمى توانست به بازار جهانى راه پیدا کند و اقتصاد هنر ایران در حوزه نقاشى نیز تکانی به خود خورد: "در سالهاى اخیر نقاشان ایرانى چه آنها که در خارج از ایرانند همچون حسین زنده رودى و چه کسانى که در داخل ایرانند مثل آیدین آغداشلو، محمد احصایى و در حوزه عکس، عباس کیارستمى و تعدادی دیگر موفق شدند آثارشان را بفروشند."
اما به اعتقاد ابراهیم حقیقى، این بحث در حوزه گرافیک با نقاشی متفاوت است چرا که یک نقاش سفارش را از خودش یا به طور کلی از جامعه میگیرد و اثرش را خلق میکند.
اما طراح گرافیک، سفارش را از یک سفارش دهنده مىگیرد، به عبارتى او یک مولف ثانوى است: "همیشه ابتدا باید یک تالیف اولیه مثل شعر ، رمان یا نمایشنامه اتفاق افتاده باشد.گرافیک بعداً مىآید. گرافیک، تالیف درجه دوم است." به عقیده حقیقی اینها همه متکی به اقتصاد است. چون باید مخاطب معینی داشته باشد.
چاقوی دو لبه
او می گوید: "به کودکی خود نگاه که می کنم. یادم می آید دوست داشتم جادوگر باشم، در واقع ما در سینما و گرافیک کاری جز جادو نمی کنیم."
حقیقی در پاسخ به این سوال که به نظر او با توجه به تاثیر الگوهای غربی در گرافیک ایران، تا چه میزان به هویتی بومی در این هنر دست یافته ایم، میگوید: "در تمام کشورها، یافتن هویت ملی، دغدغه هنرمندان بوده. مخصوصا از زمانی که ارتباط با جهان بیرون بیشتر میشود و تاثیرات متقابل غرب و شرق بر هم افزون میشود. در تمام کشورهایی که انقلاب اتفاق افتاد، بعد از هر انقلاب، دیدیم که این بازگشت به خویشتن و تلاش برای یافتن هویت بیشتر شد. ما هم از آن مستثنی نبوده ایم. ما در آغازنقاشی مدرن مان از غرب بسیار تقلید داشته ایم. اصلا الگوی مدرنیته در هنرهای تجسمی ما از غرب بوده.
اما با این حال به گفته حقیقی هنوز زود است که به بررسی هویت در هنر بعد از انقلاب بپردازیم: "سی سال، برای بستن کارنامه، زمان کمی است."
از بیست و پنج سال پیش دغدغه تمام معلمها این بوده که به دانشجویان طراحی قلم بیاموزید.
حقیقی درباره اینکه چرا ایران به عنوان یک کشور باستانی با قدمتی چند هزار ساله، هنوز طراحی قلم(فونت) ندارد میگوید: "قدمت یک کشور، ارتباطی به قلم که ترجمه فارسی فونت است ندارد. کتاب و خط که با قلم فرق دارند، میتوانند سنجهای باشند برای ارزش گذاری یک فرهنگ که ما آن را دارا هستیم. ما خطهای هفت گانه مثل نسخ، نستعلیق، ثلث، رقاع و ریحان داریم که مربوط به همان قدمت تمدن و فرهنگ ما میشود. اینها همه بعد از فرهنگ و تمدن اسلامی بسیار رشد کردهاند و ایرانیها همیشه طراح آن بودهاند."
"اما وقتی از فونت سخن میگوییم، دقیقا از زمانی صحبت میکنیم که آقای گوتنبرگ، ماشین چاپ را اختراع می کند. یعنی از زمان تکثیرپذیری کتاب که از دست نویس خارج میشود. در ایران نیز از زمانی که صنعت چاپ و حروف سربی به ایران میآید، ما که طراحی قلم نداریم، آنها برای ما(ایرانیها و عربها) طراحی میکنند."
حقیقی در مورد تاثیر منفی تکنولوژی بر هنر گرافیگ و تقلیل آن به سطحی اجرایی میگوید: "تاریخ همیشه نشان داده ابزار همیشه کمک کننده است و این به چاقویی دو لبه میماند که با آن میشود غدهای بزرگ را جراحی کرد و انسانی را نجات داد و هم میشود مرتکب قتل شد. اگر عدهای با این ابزار، سهل انگارانه رفتار میکنند و باعث تخریب در هنر میشوند، نمیشود گناه را گردن آن انداخت. غیر ممکن است امروز بشود یک فکر، ایده، یا تخیل را به ایماژ تبدیل کرد و به این ابزار فکر نکرد."
تایپوگرافی
نگاه ابراهیم حقیقی به هنر تایپوگرافی در ایران انتقادی است. در این مورد می گوید: "رفتار تایپوگرافی دقیقا در حوزه تایپ واقع شده است و بعد از اختراع چاپ و پس از رشد گرافیک می آید. طراحان اروپایی و امریکایی در این زمینه بسیار کار کردهاند و ما هم در آن نمایندههای زیادی داریم اما پراکنده کار شده. آزمون و خطاهای خود را داشته و تخطیهای بسیاری هم در آن اتفاق افتاده که یکی از مخالفین سرسختش همیشه من بودهام. مثلا ه آخری که پشت و رو و دو چشم می آورند می چسبانند،دلیل ندارد. این فقط یک کار فورمال است که به تلویزیون هم کشیده شده. مثلا شبکه چهار، ه انتهایش را دو چشم و برعکس نوشته است. این چیزی جز طنازی یک مد زودگذر نیست. این نامش تایپوگرافی نیست."
نظر حقیقی را درباره سطح کیفی کتابهای درسی هنر دانشگاهی و نیاز به نوگرایی در آنها میپرسم.
در پاسخ میگوید: "ما کتابهای تالیفی در حوزه هنرهای تجسمی در دانشگاه بسیار کم داریم. آنقدر کم که متاسفانه در طول یک سال به تعداد انگشتان دست هم نمیرسد. همچنان که مجله هم در این زمینه کم داریم. دو سه مجله ای که در هفت، هشت سال اخیر وارد بازار شدند هم یا تعطیل شده و یا در حال تعطیلی اند."
"ما در حوزه تالیف فقیر هستیم. همچنان که در حوزه نقد هنرهای تجسمی دچار فقر هستیم. مشکل دیگر ما طرح درس های دانشگاه لااقل در رشته گرافیک است. ما هنوز در رشته عکاسی، در واحدهای درسی، ظهور نگاتیو در تاریکخانه داریم. یا اینکه چگونه می شود فیلم لیت "های کنتراست" درست کرد، در صورتی که الان در یک نرم افزار شما در عرض یک ثانیه، با یک کلیک می توانید "های کنتراست" تولید کنید نه در عرض چند ساعت آن هم در یک تاریکخانه با هوای نامطبوع. اما به تغییر امیدواریم."
فیلم شاهکار؛ نیازمند تبلیغ شاهکار
ابراهیم حقیقی در مورد اینکه چرا با وجود طراحان خوب گرافیک و برگزاری نمایشگاههای متعدد هنری، هنوز در سطح شهر پوسترهای "نازلی" (مثلا در حوزه سینما) مشاهده میشود که به زیبایی شهر لطمه می زند، می گوید: "در سینمای ما پوستر ته صف است. در نظام تولید سینما، اول خود سینما مهم است که چرخهاش باید درست شود. این چرخه وقتی میافتد بر دور ستارهسازی و پرداختن مطبوعات به آن ستارهها، و در نتیجه گران شدن آنها، گرافیک نمی تواند کاری کند و جایگاهش آخر میشود."
"ما سالهاست که در تمام شهرهای ایران مخصوصا تهران که بیشترین تعداد سینما را داراست مکان نصب پوستر نداریم. ما بیلبورد را در سطح شهر می بینیم اما پوستر را نمیبینیم. امروز اگر پوستر فیلم میبینیم تنها جلوی شیشه سینماست و آن هنگامی است که دیگر داریم بلیت میخریم و فرقی ندارد آن را ببینیم یا نبینیم."
به اعتقاد ابراهیم حقیقی، در تاریخ سینما و گرافیک، هرگاه طراح نخبه و موفقی برای یک کارگردان مولف کار کرده است، در تاریخ باقی مانده و به موزهها هم راه پیدا کرده است: "یک فیلم شاهکار، دارای یک تبلیغ شاهکار هم هست."
به عقیده حقیقی، مهاجرت ایرانی و غیر ایرانی ندارد: "لااقل تجربه این را ثابت کرده است. حتی تارکوفسکی هم که از شوروی سابق رانده میشود میبینیم که لحظه افولش آغاز میشود. موفق میشود چند فیلم بسازد ولی همچنان دردمندانه و عاجزانه دلش میخواهد که بازگردد و در ملکش فیلمش را بسازد."
به گفته حقیقی، "شاخک های هنرمند در جامعه خودش حساس است، قلب او آنجا می تپد. متعلق به آنجایی که مهاجرت کرده نیست. او نه درد آنجا را می داند و نه می تواند که بداند، در نتیجه همدردی هم نمی تواند بکند. از شناخت درد موطن خودش هم دور است و از دور دستی بر آتش دارد."
در آخر از ابراهیم حقیقی پرسیدم: نقش هنرمند در دستیابی به صلح در جهانی که هر روزه بیشتر در آتش و خشونت فرو می رود، چیست؟
او پاسخ داد: "هیچ. اگر قرار بود هنر پیروز باشد، جنگ جهانی اول و جنگ جهانی دوم اتفاق نمی افتاد. همچنان که الآن در سازمان ملل مینشینند و برای صلح در سوریه دعوا میکنند و تابلوی گرنیکای پیکاسو هم پشت سر آنان نصب است. همچنان اما جنگ ادامه دارد."
