
هنرنامه؛ فیلمساز ایرانی، اصغر فرهادی با یک فیلم جذاب، فریبنده و فکر شده راهی جشنواره فیلم کن شده است. یک مثلث عشقی با درخشش برنیس بژو، علی مصفا و طاهر رحیم. یک زن فرانسوی، به نام ماری (بژو) در تلاش است تا مشکلاتش با همسر ایرانیاش، احمد (مصفا) را که خیلی وقت است از هم جدا شدهاند، حل کند و یک شروع شدید با یک شریک جدید با نام سمیر (رحیم) داشته باشد. فیلم بعضی از تمهای فیلم قبلی اصغر یعنی "جدایی" را هم دارد. مفاهیمی مثل فناپذیری عشق در کنار ایدههایی چون ایجاد رابطه صمیمانه و خانوادگی در دنیایی که قبول کردن فرزند همسر جدید، یک مساله معمول به حساب میآید. این موضوع با یک تم تراژیک قوی _ "گذشته" که با بیرحمی بر ما چنگ میزند _ ترکیب و دارای قدرت بیشتری شده است. فرهادی، افسردگی و عصبانیتی که در مبارزه با گذشته و از بین بردن انتخابهای نادرست زندگی، درگیرش میشویم را نشان میدهد.
فیلم، یک درام پیچیده و در اغلب مواقع درخشان با اجراهایی مهار شده و هوشمندانه است. ظرافت خاصی در کنار هم چیدن جزئیات و تکههای داستان به شکل یک الگو، پیچشهای غیر منتظره در طرح داستان، تعلیقهای پیچیده و آشکارسازیها وجود دارد. ساختار روایی، شاید خودش زیاد از حد، از پیش تعیین شده است: ملودرام کم در ترکیب با تراژدی وجود دارد و شاید غیبت طولانی یکی از کاراکترهای مهم در فیلم، حدس زدن صحنۀ آخر را آسان کند. فیلم، در اغلب مواقع شبیه یک تئاتر است، اما در عین حال دلچسب و جالب توجه هم هست. این نیرو و هوش فرهادی در فیلمسازیاش واقعاً رضایتبخش است.
ماری از احمد خواسته است که از تهران به پاریس بازگردد و برای انجام کارهای طلاق به تأخیر افتاده و اختلاف نظرها حاضر شود. از نظر قانونی نیازی نیست که او حضور داشته باشد، اما ماری یک خاتمه خوب میخواهد تا یک خداحافظی متمدنانه و بالغانه با ازدواج شکست خوردهاش داشته باشد. همچنین احمد هم با فرزندانش، لئا کوچولو (جین جاستین) و لوسی نوجوان (پائولین برلت)که همیشه شیفته او بودهاند، وداعی درخور داشته باشد.
ماری برای ترساندن احمد، برایش هتل رزور نکرده است، اما با انگیزههایی پیچیده انتظار دارد که احمد در خانه کوچک و شلوغ ماری اقامت کند تا او را بیندازد درست در وسط مسئولیتها و زندگی اخیری که ماری داشته است. شریک جدید و جوانتر ماری، یعنی سمیر (رحیم) که صاحب یک مغازه خشکشویی است، به همراه پسر کوچکش، فؤاد (الیاس آگیس) به خانۀ ماری نقل مکان کرده است. احمد و ماری هنوز هم رابطه یک زوج متأهل را دارند و این باعث ناراحتی سمیر است هر چند که این رابطه یک رابطه ناکام است. و هر سه بچهها به صورت غریزی به احمد در جایگاه پدر نگاه میکنند و باعث میشوند که این موقعیت دردناک، پیچیده و غامض، حتی سختتر هم شود. غمانگیزتر از همه، وظیفهای است که ماری از احمد انتظار دارد، انجام دهد: که با لوسی صحبت کند و از او بخواهد دلیل عصبانیتش را توضیح دهد. جوابهای لوسی، حقایق دردناک و حتی وحشتناکی را در مورد مسائلی که به ایجاد این موقعیت ختم شده است، آشکار میکند.
فرهادی ارتباطات بین افراد را مثل آناتومی بدن تشریح میکند: دردآور و پیچیده. آیا ماری باید طلاقش را در غیبت احمد نهایی میکرد؟ آیا او باید رشتههای گذشته را پاره میکرد و خودش با ناراحتیهای لوسی برخورد میکرد؟ و اگر ناراحتی لوسی ریشه در نارضایتی او از شریک جدید ماری داشت، بهتر نبود که او شریک قبلیاش را خارج از این مسئله نگه دارد؟ فرهادی نشانمان میدهد که جواب «بله» ممکن است یک پاسخ معقول نسبت به هر سه پرسش بالا باشد، اما این را هم نشان میدهد که اینها به هم نامربوطند. ماری قانع شده است که احمد را برگرداند تا با او به شکلی ویرانگر روبهرو شود. و باز هم با همان فشارها قانع میشود که به سمت سمیر هم هُل داده شود. چیزی که در این درام، رضایتبخش است، اهمیتی است که به عمل معذرت خواهی میدهد. بچهها مجبور میشوند که برای خطایی که مرتکب شدهاند، معذرت خواهی کنند وگرنه هدایایشان را نخواهند گرفت. سمیر به خاطر رفتارش با ماری عذرخواهی میکند و با عصبانیت میگوید که این «تأسف» به این معنا نیست که او میدان را خالی میکند. شاید این رفتار متمدنانه معذرت خواهی و جبران، ما را از اشتباهات گذشتهمان جدا کند و شاید باز هم تشویق به تکرار آنها شویم.
فکر میکنم فرهادی فیلمش را با فراوانی جزئیات مرموزانه و غافلگیریهای داستانی پُر نکرده است و آن را به محدوده باورپذیری و معقول بودن نزدیک کرده است. اما عجب فیلم محکم و گیرایی است که تار و پودی واقعی و عقلانی دارد و از همان سکانس شجاعانه اول فیلم، خود را نشان میدهد. یعنی جایی که ماری، احمد را از فرودگاه برمیدارد، سوار یک اتومبیل ناآشنا میشوند و از محل پارک دنده عقب میگیرد و یک تصادف بیدلیل اتفاق میافتد: حادثهای که فرهادی با هوشمندی عنوان فیلم را در پی آن بالا میآورد: "گذشته". که برف پاککن ماشین همراه آن میشود. دنده عقب گرفتن خطرناک است، بازگشت خطرناک است، گذشته خطرناک است.
پیتر برادشاو -گاردین (IMDb)
مترجم: شبنم سیدمجیدی (منبع: سایت نقد فارسی)
